Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘By Others’ Category

مهدی کروبی در پیامی به ملت ایران در خصوص حوادث روز ۲۲بهمن بیانیه ای به شرح ذیل صادر نمود:

بسمعه تعالی

مردم بزرگ و آزاده ایران

از حضور فراگیر و گسترده شما به رغم فشارهای امنیتی و فضای بسته سیاسی حاکم در مراسم ۲۲ بهمن امسال عمیقا سپاسگزارم. امسال اگرچه مراسم ۲۲ بهمن با دعوت همه جناح‌های سیاسی و شخصیت‌ها و مراجع عظام، با امید گشایش روزنه‌هایی به سوی حل بحران و مشکلات ملی انجام پذیرفت، اما متاسفانه جریان تمامیت‌خواه و خشونت‌طلب می‌کوشد با استفاده از صدا و سیما و رسانه‌های دولتی و شبه‌دولتی خود، با بی‌اخلاقی تمام و وارونه‌سازی واقعیت و پنهان‌کردن وحشی‌گری‌های جانبی و فضای امنیتی حاکم بر این راهپیمایی، آن‌را به نفع خود مصادره کند. جریان خشونت‌طلب می‌خواهد از این راهپیمایی که با حضور عظیم اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان امکان پذیر شد، برای پاک‌کردن آثار ناشی از زندانی‌کردن‌ها و جنایت‌ها و شکنجه‌ها و کشتارهای خیابانی بهره برد. می‌خواهد چادری از مغلطه و کژنمایی بر این جنایات و وحشی‌گری‌های خود بکشد. راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال درحالی برگزار شد که نیروی‌های نظامی و امنیتی، تهران را به یک پادگان تبدیل کرده‌بودند. آن‌ها با هر حرکت و نشانه‌ای از عدم موافقت با وضع موجود، به‌شدت برخورد‌ می‌کردند و آن‌را خفه می‌کردند. طرفه آن‌که، حتی یک تصویر از این همه لشگرکشی و پرتاب نارنجک‌های اشک‌آور و ضرب و شتم شما مردم، در رسانه‌های داخلی نشان داده‌نشد! گویا چشمانشان، با پرده‌هایی از گمراهی پوشیده شده که گمان می‌کنند که توانسته‌اند بر خاطره جمعی مردم پرده فراموشی بکشند و با مصادره تمام و کمال این مراسم ملی و مذهبی و انقلابی به نفع خود، مستمسکی برای ادامه جریان «سلب حقوق حقه مردم» فراهم کنند. حال آن‌که بدون دعوت جریان‌های سیاسی و حضور مردمی، راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال، به راهپیمایی بی‌رمق یگان‌های نظامی و امنیتی تبدیل می‌شد و امکان چنین بهره‌برداری تبلیغاتی برای ایشان فراهم نمی‌آمد.

همه ما می‌دانیم که حضور شما مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن، به یقین نه به دلیل علاقه‌تان به سیاست‌های سرکوب و پرکردن زندان‌ها که به‌دلیل علایق ملی و عشق‌تان به ایران، انقلاب و امام بود. شما مردم خوب کشورمان در راهپیمایی سالگرد انقلاب اسلامی شرکت نکردید تا با کتک‌زدن مردم بیعت کنید. شما مردم مومن کشور ما بهتر از هرکسی می‌دانید که ریختن خون بی‌گناهان با مبانی دین و اخلاق‌تان سازگار نیست. مگر مولای ما علی (علیه‌السلام) برای تقویت حکومت خود زندان‌هایش را پرمی‌کرد؟ شما مردم شهید داده کشورمان، راضی به سرپوش گذاشتن روی جنایات کهریزک و مجتمع سبحان و خوابگاه‌های دانشجویی و بی‌حرمتی به مراجع نیستید و حضور شما در راهپیمایی ۲۲ بهمن هم، تاییدی بر آن جنایات نبوده‌است. با این‌حال کسانی که حداکثر تلاش خود را برای مهندسی تظاهرات ۲۲ بهمن به‌کار بردند و از سراسر کشور با صدها اتوبوس و قطار نیرو به تهران اعزام کردند، باید دلیل خالی ماندن میدان آزادی را به هنگام سخنرانی، علی‌رغم استفاده از این همه نیرو و بسیج نیروهای انتظامی و نظامی خود توضیح دهند. مگر می‌شود تصور کرد که مردمی چنین فهیم، دلیل حضور ده‌ها‌هزار نفری نیروهای نظامی و انتظامی در خیابان‌ها را ندانند؟ آیا فکر می‌کنند مردم فشار نیروهای انتظامی و لباس‌شخصی‌ها با قمه و باتوم و گاز فلفل، برای جلوگیری از پیوستن خدمتگزاران نظام و ایران به خیل خروشان‌شان را نمی‌بینند؟ آیا تصور می‌کنند که مردم متوجه ترس و ضعف حاکمیت نشده‌اند؟

مردم عزیز، حضور شما در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال قابل تحلیل نیست، مگر آن‌که صف‌آرایی‌های دو گرایش عمده در این تظاهرات، مستقل از هم، نمایش داده و ارزیابی شود. ما با دوگرایش روبرو هستیم. یکی گرایشی است که از حق اجتماع و راهپیمایی مردم که در اصل ۲۷ قانون اساسی نیز بر آن تصریح شده، می‌هراسد و برای‌همین روز راهپیمایی ملی، تهران را به پادگان تبدیل می‌کند. گرایشی که فقط حضور طرفداران خود را در راهپیمایی برمی‌تابد و ملت را مجموعه‌ای از افراد طرف‌دار و تابع خود می‌داند و بقیه مردم را، حتی اگر اکثریت نیز باشند، خس و خاشاک می‌خواند. اما سوی دیگر، گرایشی است که شما را با همه تنوع و رنگارنگی اعتقادی‌تان، فارغ از ویژگی‌های جنسیتی و قومیتی و فرهنگی و طبقاتی، به رسمیت می‌شناسد. گرایشی که مردم را نه صرفا به میدان آزادی، بلکه به نشستن سر سفره آزادی فرامی‌خواند. لذا برای ازمیان رفتن پرده‌های گمراهی از جلوی دیدگان جریان تمامیت‌خواه، براساس آموزه‌های مرادم امام خمینی(ره)، دو پیشنهاد دارم. پیشنهاد اولم این است که همان‌طور که حضرت امام در سال ۱۳۴۱ فرمود «حاکمیت یک میتینگ در یکی از میادین بزرگ تهران برگزار کند، به ما هم در بیابان و کویر قم اجازه متینگ بدهند»، می‌خواهم براساس حق مسلم مردم، طبق اصل ۲۷ قانون اساسی، مجوز بدهند که در میدانی از تهران راهپیمایی از طرف ما برگزار شود تا اقلیت و اکثریت مشخص شود. امنیتش را هم خودمان تامین می‌کنیم و تضمین می‌دهیم که این راهپیمایی با پرهیز از هرگونه شعار ساختارشکن برگزار شود؛ یک راهپیمایی آزاد، آن‌هم یک‌بار برای همیشه، تا وزن هر گرایش در جامعه ما، بی‌فشار و تهدید روشن شود.

اما پیشنهاد دوم: درحالی‌که جریان تمامیت‌خواه می‌خواهد راهپیمایی ۲۲ بهمن را به رفراندومی برای تایید سیاست‌های خشونت‌آمیز و ضدمردمی خود تبدیل کند، پیشنهاد می‌کنم که براساس اصل ۵۹ قانون اساسی، رفراندومی برای برون‌رفت از بحران برگزار شود تا به حاکمیت شورای نگهبان پایان دهد. دخالت‌هایی که به‌نام نظارت استصوابی، حاکمیت مردم را نشانه گرفته‌است و حتی از نظارت استصوابی هم پا را فراتر گذاشته‌است. این دخالت‌هاست که مانع برگزاری یک انتخابات آزاد ریاست‌جمهوری و تشکیل یک مجلس خبرگان و شورای اسلامی مستقل می‌شود. این چگونه مجلس مستقلی است که نمایندگان ملتش، از ترس نظارت شورای نگهبان، مجبورند که هربار بیانیه‌هایی برای محاکمه دلسوزان کشور تنظیم می‌شود، آن‌را امضا کنند؟ کارنامه انتخابات دهم ریاست جمهوری نشان داد که این، تنها رفراندوم است که می تواند راهگشای ما برای عبور از این تنگناها باشد. در کنار حضور مجلسی مستقل است که اصول مربوط به منافع و حقوق اساسی ملت مانند آزادی رسانه‌ها و مطبوعات، اصلاح شرایط برگزاری دادگاه‌های سیاسی و … هم تامین می‌شود. و نیز این گونه مجلسی، فارغ از سایه حاکمیت شورای نگهبان است که وزن نیروهای سیاسی در جامعه را روشن خواهد کرد، نه جوسازی و تمهیدات دولتی و هزینه‌های میلیاردی، چنان‌که در ۲۲ بهمن امسال دیدیم.

والسلام

مهدی کروبی

سوم اسفند ۱۳۸۸


Read Full Post »

میر حسین موسوی در مصاحبه جدیدی با سایت کلمه به پرسشهای کلیدی در خصوص جنبش سبز پاسخ گفت. این مصاحبه را با هم میخوانیم:

کلمه: مهندس میرحسین موسوی در گفت و گویی تفصیلی به ۱۰ سوال سایت کلمه در مورد، اهداف اصیل انقلاب اسلامی، اقدامات قوه قضائیه، عملکرد سوء اقتصادی، بسته شدن فضای رسانه ای کشور، برپایی راه پیمایی و تجمع و برنامه های جنبش سبز پاسخ گفته است.

به گزارش خبرنگار «کلمه»، مهندس موسوی در این گفت و گو که در آستانه ۲۲ بهمن ماه مصادف با سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شد از دست دادن مشروعیت را عامل اصلی فروپاشی حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی دانسته است و تأکید کرد که امروز مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ، تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید:

در آستانه سی و یکمین سال انقلاب اسلامی هستیم. آیا می توانیم از یادآوری و بزرگداشت روزهای پیروزی انقلاب استفاده ای برای امروز خودمان ببریم؟

در مقدمه لازم میدانم سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ملت و به همه خانواده های شهیدان و جانبازان و رزمندگان و ایثارگران تبریک بگویم. تحلیل انقلاب اسلامی هنوز پایان نیافته. هزاران کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم نوشته می شود. آنچه امروز جالب است که انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقد های جدیدی قرار داده است.

بعضی از این نقد ها بیشتر به مشابه سازی گرایش دارند، بعضی از آن ها روی تفاوت ها و مشابهت ها تاکید می کنند و بعضی دنباله ریشه های نهضت سبز در انقلاب اسلامی هستند.به هر حال این نقد ها فوق العاده مفید اند به ویِژه برای نسل جوان که شور اصلی حرکت سبز از آنهاست. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا با شرکت یکپارچه ملت ما به ویِژه تهیدستان جامعه و رهبری درخشان حضرت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مطالب بسیاری در این زمینه می توان گفت ولی آنچه بسیار مفید است همان اول این گفتگو به آن اشاره کنم آن است که در سال ۵۷ همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند.این وحدت در صفوف آنقدر عمیق بود که حتی پادگان های نظامی را در بر گرفت. عکس ادای احترام همافران و افسران نیروی هوایی در۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به حضرت امام به عنوان یک سند تاریخی از این نظر اهمیت فوق العاده ای دارد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ما دو گروه اقلیت و اکثریت در خیابان ها نداشتیم، بلکه به دلیل آنکه حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی ریشه های مشروعیت بخش خود را به طور کامل در آن سال ها از دست داده بود حتی در پادگان ها هم زیر پایش خالی شده بود، در آن برهه حتی گروه های شناسنامه دار سیاسی تمایزات خود را از دست داده بودند و از روی رضایت یا عدم رضایت با حرکت توده های میلیونی و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی همراه شدند.

می توان گفت فروپاشی رژیم شاهنشاهی اجتناب ناپذیر بود؟

رژیم مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیم داشت؛ مخصوصا کشتار هفده شهریور تعیین کننده بود. اگر کمی دورتر برویم می توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رای مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذارده بود، می توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پید اکند. در این زمینه از همان اول به حکومت پهلوی ها تذکرات جدی داده شد و حتی کسانی مثل شهید مدرس تا پای جان در این زمینه مقاومت کردند. ولی همه این مقاومت ها و تذکرات بی فایده بود و به فاصله کمی از انقلاب مشروطیت نظام استبدادی این بار در شکل شبه تجدد گرایانه باز تولید شد. استمرار نسبتا طولانی پهلوی ها در حکومت نشان می دهد که در انقلاب مشروطیت ریشه های استبداد خود کامگی بطور کامل از بین نرفت و این ریشه ها در قالب های فرهنگی،‌اجتماعی و ساختهای اجتماعی به حیات خود ادامه دادند. بنده یادم هست که رژیم شاه در آن سالها از یک عکس برای تبلیغات بسیار استفاده می کرد و آن عکس یک رعیتی بود که به زمین افتاده بود و کفشهای شاه را می بوسید. این عکس از نظر آنها نشان پیوند شاه و ملت بود و عاقلان البته در این عکس چیزهای دیگری می دیدند.

عواملی که باعث بازتولید رژیم های استبدادی در ایران می شد آیا با انقلاب اسلامی از بین رفته است؟

در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم. امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را که باید گفت مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است. عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. همان طور که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیاباها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است. مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد. آنها از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند. تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید. برای او مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد. مردم اعتقاد به استقلال و آزادی و جمهور اسلامی را از انقلاب دارند. همان طور که مقاومت دلیرانه ملت و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس ناشی از همین تغییرات بنیادینی بود که انقلاب اسلامی در روحیه مردم پدید آورده بود. بیاد داشته باشیم که از جنگهای روس با ایران تا آخر دوران شاه در مراحل مختلف بخشهایی از خاک کشورمان در جنگها و بحران ها و بازی های سیاسی توسط همین شاهان از دست رفته بود و دفاع جانانه هشت ساله دفاع مقدس این مدار خطرناک و خار کننده را در هم شکست. اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم.

بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشه ها ی استبداد شاهی می دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.

انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد.

گر چه همانطور که اشاره کردم ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته،‌ آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند،‌ خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است.

امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روز ها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد.

آیا از ظهور و بروز روحیه استبدادی در رفتار مسؤلان می توانید مثال بیاورید؟

نفوذ این روحیه و باقی مانده آثار رژیم مستبد تاریخی را در همه جا در کنار روحیه برآمده از آگاهی و آزادگی می توان دید. ولی شاید برترین نمونه را در به هم خوردن روابط منطقی و قانونی ارکان نظام مشاهده می کنیم. الان به طور واضحی دیده می شود که زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد. این فقط گفته مخالفان دولت نیست. اصول گرایان منصف و آگاه از این مسئله می نالند. عدم پاسخ گویی در موارد اعلام شده دیوان محاسبات عمومی، روشن نبودن نحوه فروش نفت و شیوه های هزینه کردن آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب و الخ موارد بسیار روشنی از برگشت ما حتی به ماقبل پهلوی ها است. جای دوری نرویم. چند روز پیش بعضی از رسانه ها نقل کردند که وزیری در اعتراض به سوال خبرنگاران در مورد حقوق معلمان گفته است به کسی ربط ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می گیرند. شما شبیه این گفته ها را از مسئولان دیگر و همچنین از نیروهای امنیتی می توانید بشنوید.

همچنین در حالی که در مجلس به دلیل جنایات بی سابقه در کهریزک گزارش داده شده است. یکی از مسئولین می گوید مسئله کهریزک بی خود بزرگ شده است. نمونه بارز دیگر این روزها نحوه ارتباط قوه قضاییه با باصطلاح ضابطین خودش است. باید دید قاضی ها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟ تا چه مقدار شأن و منزلت آن مراعات می شود؟ به نظر من یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟

از مطالبات همیشگی جامعه که در شعارهای تشکل های سیاسی بازتاب داشته است عدالت اجتماعی، بویژه عدالت اقتصادی بوده است. گاهی دیده شده است که آزادی و عدالت در مقابل هم قرار داده شده اند. میتوان گرایش خاصی را در جنبش سبز تشخیص داد….

مردم در مشروطیت عدالت می خواستند و از دل عدالت، خواست آزادی هم متولد شد تا آنجا که تاریخ اندیشه بشری نشان می دهد خواست عدالت همیشه مطرح بوده است حتی بعضی از حکما و اندیشمندان عدالت را جمع همه فضیلت ها و یا مادر همه فضیلت های دیگر دانسته اند. من گمان نمی کنم که ما مجبور باشیم میان عدالت و آزادی یکی از آنها را انتخاب کنیم. بطور عینی و ملموس شما توجه کنید که خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری، دارند درخواست آزادی را محدود می کنند.

درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است.

در سالهای قبل از انقلاب، دفاع نیروهای انقلابی و جامعه دانشگاهی از اقشار ضعیف یک اصل بود و متصف بودن به همنشینی باکارگران و حقوق بگیران و اقشار مستضعف یک افتخار بحساب می آمد. به نظر بنده از نکاتی که همه ما باید به ان توجه کنیم حمایت از منافع اقشار زحمت کش است، البته نه برای آنکه از این اقشار به صورت ابزاری استفاده شود بلکه با این قصد که سرنوشت جنبش با سرنوشت همه آحاد ملت بویژه دو قشری که تولید اقتصادی و تولید علمی دارند یعنی کارگران و معلمان ودانشگاهیان گره بخورد. بنده به دلیل آنکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم. وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشه های آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود.

امروز کسانی که مسئول شور بختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند. کافی است ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل ۴۴ چه بلایی به سر مملکت آورده اند. سرنوشت برنامه چهارم و بودجه سال آینده مایه نگرانی جدی است.

مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده است. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد.

عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند. آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟

انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است.

ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوء‌ظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند. کسانی که تئوریسین های شاهی را در برنامه های خود علم می کنند ظاهرا یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند. بهرحال هر کس به اندازه وزن اجتماعی خود میتواند انتظار مقبولیت را داشته باشد و نه بیشتر.

شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند.

هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارن، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند. به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.

آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟

بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.

به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی معنا است، و ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،‌اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد. همه باید بدانیم، عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید. به طور مثال آن کسانی که جاسوسی و تجسس را در جامعه تبدیل به یک رویه عادی کرده اند، خواسته و ناخواسته تیشه به ریشه نظام می زنند. آن کسانی که رسانه ها را محدود کرده اند و صدا و سیما را در انحصار خواسته های خود قرار داده اند، به سستی پایه های جمهوری اسلامی کمک می کنند.

در بیانیه شماره ۱۷ اشاره به نهرهایی داشتم که اگر وارد رودخانه گل آلود و طغیانی بشوند می توانند جریان آنرا بتدریج آرام و روشن گردانند. یکی از آن نهرهای روشن می تواند این باشد که رسما اعلام شود که قرار است همه به قانون اساسی برگردیم.

به عنوان سوال آخر در مورد راهپیمایی ها و تجمعات نظرتان را بیان بفرمایید

راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند. درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند از هزاران عکس و فیلم های کوتاه مردمی که درعاشورا و یا روزها ی دیگر گرفته شده می توان فیلم مستندی ساخت تا معلوم شود که درگیری ها و فضای تند دنبال آن چگونه ایجاد شده است. به هر حال انچه توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج است، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم و انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت. این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است. جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.

آیا شما نماینده و سخن گویی در خارج دارید؟

در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخن گویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم.

گاهی در سایتها و فیس بوک و نظایر آن از شما نقل قولهایی می شود. تا چه اندازه این مطالب مورد تأیید شماست؟

مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد.

Read Full Post »

این نوشته در این اوضاع غم انگیز، واقعا به دلم نشست. ممنون از داور عزیز که مثل همیشه زیبا نوشته است. نقل از روز آنلاین

سردار رجب زاده فرمانده پلیس تهران بزرگ اعلام کرد » در حادثه عاشورا هیچ کس کشته نشد.» این سردار علت مرگ چهار تن از شهروندان تهران را بشرح زیر اعلام کرد» یکی از این افراد بطور کاملا تصادفی و خودجوش از پل لیز خورد و بعد از تصادف با تعدادی باتوم و دوازده متر مربع آسفالت خیابان، دچار مننژیت شد و سه ثانیه بعد درگذشت، همچنین دو تن از شهروندان دیگر به نام عباس کربلایی و علی اکبر حسینی، در حین عبور از خیابان شهدا و در حال رفتن به سرچشمه به دلیل اصابت گاز اشک آور با اتومبیل تصادف کرده و راننده اتومبیل به سایر اقدامات خویش در حمایت از مقام شامخ رهبری نظام ادامه داد. همچنین یک نفر نیز به نام موسوی به دلیل اصابت گلوله مشکوکی که به گفته رجانیوز و تعدادی دیگر از بیماران روانی، از فاصله 6000 کیلومتری از لندن شلیک شده بود، بعد از طی سه ساعت و نیم به تهران رسیده و موجب قتل موسوی شد. به گفته مقامات پلیس تهران، نمونه گلوله شلیک شده که موسوی با آن کشته شده است، کمابیش شبیه همان گلوله ای است که نداآقاسلطان با آن کشته شده است. سردار شمربن رادان اعلام کرد » احتمالا گلوله توسط شخصی به نام آرش حجازی شلیک شده و جسد وی نیز مفقود شده است.» سردار شمربن رادان اعلام کرد، گم شدن جسد موسوی نشان می دهد که اصلا کسی به این نام کشته نشده است. وی گفت حاضرم به جان یکی از پدرهای رئیس جمهور قسم بخورم که در روز عاشورا کسی کشته نشد.

سردار شمربن رادان به نقل از اجداد خود در مورد روز عاشورای سال 63 هجری موارد زیر را مشروحا اظهار نمود:

به گفته سردار محمود بن مرجانه، فرمانده سپاه تهران بزرگ، عوامل اغتشاشگر شخص موسوم به حسین فرزند علی که از سوی برخی عوامل خارجی تحریک شده بودند، بدون داشتن مجوز قانونی و جهت خروج بر حاکمیت، وارد منطقه استحفاظی کربلای بزرگ شده و در حالی که برادران نیروی ضد شورش و لباس شخصی حامی ولایت، سعی در آرام کردن آنان داشتند، سر تعدادی از آنان در اثر اصابت با شمشیرهای مشکوک بریده گردید و چون نیروهای مسوول حاضر در صحنه از شمشیر استفاده نمی کنند، معلوم نیست این افراد به چه دلیل کشته شده اند، سازمان پزشکی قانونی اعلام کرد، اسناد مشخصی در دست است که این اقدامات به دست خود عوامل اغتشاش صورت گرفته است.

بنا به اعلام سازمان روابط عمومی ستاد مرکزی مبارزه با بحران عاشورا، شخص موسوم به عباس فرزند حسین، معروف به ابوالفضل که از آقازادگان محسوب می شد، برای اغتشاش و ایجاد تشویش در اذهان عمومی در صحنه حاضر شده و به بهانه آوردن آب، به تحریک افراد پرداخته و بعد از سوء استفاده از برخی برادران بسیج ناحیه کوفه عملا دست های خود را بریده و طوری وانمود کرد که انگار به شهادت رسیده است، در حالی که تصاویر موجود از وی که فعلا نشان داده نخواهد شد، گویای این امر است که آب به میزان کافی در دسترس افراد بوده و علت قطع آب در برخی مناطق صحرای کربلا نیز به علت نپرداختن قبض آب و سوء استفاده از اموال بیت المال بوده و شخص مذکور و خانواده وی سالها از آب مجانی استفاده می نمودند.

همچنین ستاد مبارزه با اغتشاشات اعلام کرد که دو تن از افراد فریب خورده و تحریک شده که اسناد ارتباط آنان با خارجی ها موجود است، به نامان علی اکبر و علی اصغر، 14 ساله و شش ماهه در جریان درگیری کشته شده اند. به گفته شاهدین عینی از جمله سردار شمر بن رادان، شخص موسوم به علی اصغر بطور علنی علیه امنیت عمومی اقدام نموده، و ماموران چند بار با زدن گاز اشک آور و پرتاب گلوله غیرمستقیم از والدین وی خواستند که او را از صحنه خارج کنند، اما حضور برخی از راویان خبری ناشناخته در محل نشان می دهد که قتل کودک مذکور که به گفته سبزها شش ماهه اما به گفته منابع ذیربط و بخصوص منابع بیربط 24 ساله بوده سوابقی در ارتباط با گروهک های منحله ضدانقلاب داشته و حضور همزمان دو برادر در این صحنه مشکوک است.

سازمان قضائی نیروهای مسلح نیز، طی اطلاعیه ای اعلام داشت، سردار سابق، برادر سابق حر بن ریاحی از فرماندهان اسبق سپاه که در دوران جنگ نیز به گفته بسیاری از فرماندهان در مقابل دشمن از خود ضعف های فراوانی نشان داده بود، در جریان اغتشاشات محرم اخیر، توسط برخی عناصر فتنه فریب خورده و به عوامل دشمن پیوست و در اغتشاشات اخیر نقش مهمی داشت، و چون به گفته امیرالمومنین یزید از نخبگانی بود که نتوانست راه درست را انتخاب کند، در جریان درگیری ها کشته شد. سربازان گمنام یزید بن معاویه اعلام کردند از جستجوی خانه وی اسناد و مدارک طبقه بندی شده ای کشف شد که نشان می دهد، وی از مدتها قبل توسط کانون فتنه به استخدام دشمن درآمده بود.

از سوی دیگر، عبیدالله بن جنتی از فرماندهان کل کشور اعلام کرد که خبر کشته شدن هفتاد و دو نفر در واقعه دیروز کربلا سیاه نمایی نظام بوده و بطور کلی در این حادثه بین چهار تا پنج نفر، احتمالا کشته شده اند. سردار شمربن رادان که مسوولیت حفظ امنیت را برعهده داشت اعلام کرد اکثر این افراد علیرغم اعلام پلیس راه کوفه مبنی بر احتمال ابتلای مننژیت در هنگام عبور از مسیر بیابان های کربلا، باز هم در منطقه حاضر شده و دست به اغتشاش زدند. این ستاد همچنین انعکاس گسترده و بین المللی سخنان خانم زینب حسینی، خواهر یکی از سران اغتشاشگران را که طی آن به مقام عظمای ولایت توهین شده بود، محکوم کرد و اعلام کرد، اگر این اغتشاشات ادامه یابد به دستگیری علی بن حسین و خانم زینب حسینی و دیگران نیز دست خواهد زد. سردار شمربن فیروزآبادی همچنین اعلام کرد سرکوب اقدامات خائنانه آقای حسین و خانواده اش در روز عاشورا، مقدمه ای بر سرکوب کلیه عوامل دشمن است و اگر این اتفاقات ادامه یابد، بقیه عوامل نیز شناسایی و به اشد مجازات محکوم می شوند.

در همین راستا، قاضی شریح مرتضوی نیز اعلام کرد اجساد کشته شدگان تا اطلاع ثانوی به خانواده های آنان تحویل داده نمی شود، اگرچه خانواده ای هم از آنان باقی نمانده است، اما وی برگزاری هرگونه مجلس ختم، تشییع جنازه، سوگواری، راهپیمایی را تا هفتصد سال دیگر ممنوع اعلام کرد. محمود بن مرجانه، معروف به ابن مجهول که فرماندهی عملیات را برعهده داشت، شکست دشمنان را مقدمه ای بر سقوط امپراطوری روم و امپراطوری ایران دانسته و اعلام کرد آماده هر نوع همکاری با جمهوری حبشه می باشد.

Read Full Post »

هی می گوید ننویس، می گویم چرا ننویسم، می گوید خطرناک است. می گویم کجاش خطرناک است، می گوید آنجاش! واقعا هم آنجای قضیه خطرناک است. فکر کنید سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که هر ماه یک فرمانده اش به آمریکا و اسرائیل پناهنده می شوند، و دماغ خودشان را نمی توانند بگیرند و به عنوان تروریست هم شناخته می شوند، و وزیرشان در کابینه رسما تحت تعقیب پلیس بین الملل است و تا شابدولعظیم نمی تواند برود. نهایتا برود لب مرز افغانستان و پایش را بگذارد آن طرف مرز و برگردد و همین بیست روز قبل ده نفرشان قل خورده بودند و رفته بودند پاکستان، پلیس پاکستان ده تایی را انداخت توی جعبه پیشنهادی، تا دستمال از تهران برسد، چند روز طول کشید ول شان کنند و تازه در همین سپاه نصف آدم حسابی هایش با فرماندهی آن مشکل دارند، سردار جزایری رهبران سبزهای بیرون کشور را تهدید کرده که به حساب شان می رسد. برادر من، شما اگر زورت می رسد مواظب باش هر روز یکی از فرماندهان سپاه از دست شما به ما پناهنده نشوند. تله پارس می کنند( فارسی اش می شود پارس از راه دور) ما اگر می خواستیم بترسیم که حرف نمی زدیم. مردم هم اگر می ترسیدند که وضع شما اینجوری نبود. فعلا زیپ را بکش برادر تا شانزده آذر.

ابن سینا و غنی سازی ترکیه

اگر یک دفعه رفتید به همدان و در میدان بوعلی دیدید یک چیز درازی که به عنوان مقبره ابوعلی سینا، قبلا در آنجا بود، فعلا در آنجا نیست، اصلا تعجب نکنید. احتمالا دولت آن را در مقابل بیست کیلو اورانیوم غنی شده داده است به ترکیه. حالا ترکیه و عربستان خودشان باید دعوا کنند و یکی شان ثابت کند که ابوعلی سینا ترک بوده یا عرب. مسوول مربوطه اعلام کرد » یک نسخه رونوشت از کتاب قانون ابوعلی سینا از آرامگاه او به سرقت رفت.» دکتر الفنون هم که برای بقیه عمر در ترکیه به سر می برد و قرار است اردوغان را به عنوان برادر بعدی اش جایگزین چاوز کند، گفت: » ترکیه می تواند اورانیوم ایران را غنی سازی کند.» در همین حال قاهره بشدت لرزید و قبر شاه سابق ایران ده متر جابجا شد. ظاهرا او بعد از شنیدن این خبر که قرار است ایران از ترکیه برای غنی سازی اورانیوم کمک بگیرد، گفت: خوب شد من مردم و این روزها را ندیدم.

باباجان! دست بردار

همزمان با سفر تمام عیار الفنون به ترکیه که قرار شده است طی این سفر ترکیه غنی سازی اورانیوم ایران را بپذیرد و احمدی نژاد گفت که » ایران به ترکیه اعتماد کامل دارد.» و همچنین قرار است ترکها در ساخت فرودگاه، هتلداری، مخابرات و بقیه کارهای دیگر شریک ایران شود، مصاحبه ای با علی باباجان مقام اقتصادی ترکیه کرده ایم که به آن توجه کنید؟

ما: پیشرفت های اقتصادی ترکیه از چه زمانی آغاز شد؟

باباجان: از انقلاب ایران. ما همزمان با انقلاب ایران شروع به پیشرفت اقتصادی کردیم. ما قصد داشتیم مثل ایرانی ها انقلاب کنیم، ولی دولت نظامی بعد از اینکه نتیجه انقلاب ایران را دید ما را سرکوب کرد و در نتیجه اقتصاد ترکیه بعد از انقلاب، به جای آمریکا و فرانسه و انگلیس و آلمان، مهم ترین صادرکننده کالا به ایران شد و ما پیشرفت کردیم.

ما: چطور شد که صنایع در ترکیه پیشرفت کرد؟

باباجان: بخاطر جنگ ایران و عراق. وقتی جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد، ما هم با عراقی ها اختلاف داشتیم، ولی فکر کردیم به جای جنگیدن با عراق بهتر است، به ایران کالا صادر کنیم، در نتیجه بیکاری در ترکیه از بین رفت و کارخانه های ترکیه فعال شدند و دائما کامیون کامیون کالا به ایران صادر می شد.

ما: چطور شد که ترکیه به یک قطب مهاجرت تبدیل شد؟

باباجان: بخاطر سیاست های دوران آقای هاشمی رفسنجانی بعد از جنگ، در حقیقت ما تصمیم گرفتیم که برای کلیه تفریحات مردم ایران برنامه ریزی کنیم، هتلها و بارها و رستوران ها و ویلاها و دیسکوها و » کارخانه ها» ساخته شد و دهها کارخانه برای مردم ایران مشروبات الکلی تولید کردند و چون در ایران این چیزها ممنوع بود، مسافران ایرانی تشریف می آوردند به ترکیه و بخش خدمات در اقتصاد ما رشد کرد و ما پیشرفت کردیم.

ما: آیا فرار مغزها از ترکیه به اقتصاد شما لطمه نمی زند؟

باباجان: ما فرار مغزها نداریم، فرار پاها و دست ها داریم، ما بعد از اینکه دیدیم که فرار مغزها از ایران زیاد شد، تصمیم گرفتیم که برخلاف سیاست ایران در مورد جلوگیری از بازگشت مهاجران به کشور عمل کنیم، در نتیجه کارگران ترک به اروپا می رفتند، و پول شان را به ترکیه می آوردند، نه اینکه مثل کشور ایران مغزهایشان و کارگران شان به خارج بروند و دیگر برنگردند.

ما: در مورد مواد مخدر در ترکیه آیا این موضوع لطمه ای به شما نمی زند؟

باباجان: نه تنها لطمه نمی زند، بلکه بسیار سودآور هم هست. قاچاقچی های مواد مخدر انواع مواد را از ایران رد می کنند و به ترکیه می رسانند، ما هم از آنها پول می گیریم و باید تعهد بدهند که در ترکیه توزیع نکنند، آنها هم به تعهدشان عمل می کنند و درآمد خوبی در این مورد داریم، تنها نگرانی ما این است که دولت ایران بخواهد عبور مواد مخدر را ممنوع یا مصرف آن را آزاد کند، یعنی به سیاست فعلی خودش ادامه ندهد، تا وقتی همین سیاست وجود دارد، ما وضع مان توپ است.

ما: بعد از روی کار آمدن اسلامگرایان در ترکیه آیا اقتصاد شما لطمه نخورد؟

باباجان: نه، در ایران هم بعد از روی کار آمدن اصلاح طلبانی مثل خاتمی اقتصاد لطمه نخورد، در حقیقت در آن دوران به اقتصاد ترکیه لطمه خورد، چون اقتصاد ایران در آن دوره رشد کرده بود، به همین دلیل هم اسلامگرایان ترکیه که کمابیش شبیه همان اصلاح طلبان ایرانی هستند، روی کار آمدند و اقتصاد ترکیه پیشرفت کرد، ولی در ایران جلوی آن جریان گرفته شد.

ما: اخیرا شما دچار بحران مالی شدیدی بودید و کسری بودجه داشتید، با آن چه کردید؟

باباجان: باز هم ایران مشکل ما را حل کرد. ما شش ماه قبل شانزده میلیارد دلار کسری بودجه داشتیم که داشت پیشرفت ما را متوقف می کرد. من و نخست وزیر و رئیس جمهور ده روز خواب نداشتیم، یک دفعه ماموران مرزی به ما خبر دادند که یک کامیون پر از طلا و ارز که هیجده و نیم میلیارد دلار ارزش داشت، کشف کردند. ما فهمیدیم کامیون متعلق به ایران است، و به دولت ایران گفتیم بیایید پول تان را ببرید، اما آنها گفتند، نه، قابلی ندارد، مال ما نیست. به ما هم ربطی ندارد. در مسائل ما هم دخالت نکنید. و اینجوری بود که مشکل کسری بودجه مان هم حل شد و در حقیقت خدا رساند. ما واقعا اعتقاد داریم که خداوند به اقتصاد ترکیه کمک می کند، منتهی چون ما لائیک هستیم، این کمک ها را مستقیم نمی کند و از طریق ایران کمک می کند.

ما: در حال حاضر برنامه پیشرفت اقتصادی در ترکیه چیست؟

باباجان: فعلا از زمانی که آقای احمدی نژاد مجددا رئیس جمهور شده ما برای چهار سال خیال مان راحت است، ایشان در سفر اخیر یک دفعه و سرزده به ترکیه آمد و گفت شما بیایید به جای روسیه برای ما غنی سازی بکنید. ما گفتیم که ما اصلا توانایی غنی سازی نداریم، ایشان اصرار کرد که توانایی اصلا مهم نیست، من هم توانایی ندارم، ولی پول دارم، شما بیایید شروع کنید و ما هم همه چیز را به شما می دهیم و شما می توانید بزرگترین تولید کننده انرژی هسته ای بشوید.

ما: برنامه آینده اقتصاد ترکیه چیست؟

باباجان: فعلا که دولت آقای احمدی نژاد هست و ما مطمئن هستیم که ایشان هست، کلا مشکلی نداریم. یعنی ایران بطور غیرمستقیم مشکلات اقتصادی ترکیه را حل می کند. ما فقط دعا می کنیم که خداوند به ایشان و رهبر ایران عمر طولانی بدهد که ما پیشرفت کنیم.

فاکر رئیس کمیسیون اصل نود شد

یا ابوالفضل! آدم می ترسد.

به یکی از دوستان انگلیسی زبانم گفتم آقای فاکر مسوول کمیسیون اصل نود مجلس شد.

گفت: جدی! مگر مجلس هم فیلم پورنو تولید می کند؟

گفتم نه، اسمش حاج آقا فاکر است.

گفت: یعنی این آقای فاکر کارش چیست؟

گفتم: کارش رسیدگی به شکایات مردم است.

گفت: کسانی که می خواهند شکایت کنند، نمی ترسند؟

گفتم: نه، به آن صورتی که تو فکر می کنی فاکر نیست، این آدم روحانی است.

گفت: چه فرقی می کند، موقعی که دارد کارش را می کند که دیگر این چیزها مطرح نیست.

گفتم: اشتباه نکن، این فقط اسمش فاکر است.

گفت: همین آدم در قضیه کهریزک و نوشابه نقش داشته؟

گفتم: ببین، اصلا فراموش کن، تو اطلاعات ناقص از وضع ایران داری، من نمی توانم درست توضیح بدهم.

اگر با منی در یمنی اگر بدون منی در عربستان

شوخی شوخی دولت دارد یمن را به باد فنا می دهد. یک گروه شیعیان یمن که هر سال برای مراسم 22 بهمن به ایران می آمدند و در هتل لاله به عنوان پشتیبانان جهانی انقلاب مورد پذیرایی قرار می گرفتند، با حکومت این کشور درگیر هستند و عملا عربستان سعودی دارد وارد درگیری نظامی با آنها می شود. به همین دلیل منوچ کمار، معروف به متکی، تنها وزیر کابینه که دکترایش را واقعا می خواست از دانشگاه بنگلور هند بگیرد و واقعا یکی دو ماه سابقه تحصیل دارد، گفت: » کشورها در امور یمن دخالت نکنند.» وی اعلام کرد: هر کشوری که با یمن کار دارد، به وزارت امور خارجه ایران مراجعه کند. متکی اعلام کرد: ایران دخالت آمریکا در افغانستان و عراق را به عنوان دخالت در امور داخلی خودش محسوب کرده و گفت که سازمان فتح برای انتخابات فلسطین باید توسط شورای نگهبان تائید صلاحیت بشود. وی گفت: بزودی وزارت کشور ایران هیاتی را برای برگزاری انتخابات در فلسطین خواهد فرستاد.

نبش قبر و کشف اجساد تازه

هر روز یک کشف جدید. هر روز یک اختراع تازه. هر روز یک واقعه بدیع. معلوم نیست این برادرانی که بیست سال بود غیب شان زده بود، چطوری همه شان به محض اینکه بوی احمدی نژاد آمد، مثل زنبور جمع شدند و حضورشان را اعلام کردند.

جلال الدین فارسی سی سال قبل به مدت دو سال هر روز یک سخنرانی می کرد، بعد غیب شد و ده سال قبل در جریان قتل یک روستایی در حین شکار بازداشت شد و دادگاه رفت و یک ماه قبل سروکله اش پیدا شد و اعلام کرد که » موسوی از همان قدیم هم با منافقین بود.»

شیخ جعفر شجونی هم که سی سال قبل هفته ای شش روز سخنانی آتشین می گفت، بعد از اینکه ویلای شمس پهلوی را در کرج مصادره به نامطلوب کرد، بیست و پنج سال غیبش زده بود و حالا یک ماه است فکر کنم از بند سارقین بیت المال آزاد شده و هر روز علیه کروبی و موسوی سخنرانی می کند.

حمید نقاشیان هم که همزمان با آمدن آیت الله خمینی در ایران، یکی از بزرگترین زحماتی که کشیده بود، این بود که هر وقت آقای خمینی می خواست در مدرسه ایران بای بای کند، ایشان کنار آقا عکس می گرفت، و بیست و پنج سال قبل به علت تخلف مالی در واردات اسلحه متهم و بازداشت و زندانی شد، یک دفعه دیروز ظهور کرده و گفت: » آمدن موسوی به انتخابات مشکوک بود.» انگار آمدن خودش مشکوک نیست.

سیزده آبان تا شانزده آذر

بدبختی که یکی دوتا نیست، حداقل چهارتاست. اول از همه این که آدم وامی ماند که این حامیان رئیس جمهور تقلبی چرا سر خودشان را کلاه می گذارند؟ حالا ما که دشمن هستیم و حق دارند سر ما را کلاه بگذارند، ما هم اگر می توانستیم ممکن بود سر آنها را کلاه بگذاریم، ولی اینکه آدم سر خودش را کلاه بگذارد، اصلا چیز جالبی نیست. بخصوص اینکه آدم دروغی بگوید که بعدا معلوم شود که دروغ بوده. و اینکه چرا و در چه مواردی نباید دروغ بگوئیم. مثلا در مورد تعداد مردم سبز که روز سیزده آبان در تهران( شهرستانها را فعلا کاری نداریم.) و روزهای قبل در تجمعات اعتراضی شرکت کردند.

اول، در روز 22 خرداد، بیش از بیست میلیون نفر به موسوی رای دادند، دولت اعلام کرد که موسوی 14 میلیون رای آورده است، یک ماه بعد گفتند تعداد طرفداران موسوی از 14 میلیون کمتر شده و شده هفت میلیون، دو ماه بعد هم گفتند که تعداد طرفداران موسوی از هفت میلیون به دو میلیون رسیده، حالا هم می گویند از دو میلیون به پنج هزار نفر رسیده، احتمالا تا روز شانزده آذر تعداد طرفداران موسوی به پنجاه نفر می رسد و تا بهمن هم احتمالا فقط موسوی و کروبی باقی می مانند، کروبی هم تا اسفند از موسوی جدا می شود، موسوی هم احتمالا در ماه اسفند دچار امداد غیبی می شود. حالا خودمانیم! ما که شانزده آذر می آئیم، ولی آدم به خودش دروغ نمی گوید.

دوم، در مورد تظاهرات 30 خرداد سی نفر امام جمعه که باید عادل و راستگو باشند، رسما اعلام کردند کلا دو سه هزار نفر در اعتراضات شرکت کردند، فرمانده نیروی انتظامی هم اعلام کرد چهار هزار نفر از این سه هزار نفر دستگیر شدند. تا حالا پنج هزار نفر از آن چهار هزار نفر را آزاد کردند، مانده هزار نفر دیگر که آنها هم بزودی آزاد می شوند.

سوم، در مورد روز قدس، اول اعلام کردند که سبزها پنج هزار نفر بودند، بعدا دیدند خیلی ضایع است، اعلام کردند بیست هزار نفر بودند، حالا چون می خواهند بگویند تعداد جمعیت سیزده آبان از روز قدس کمتر بوده، به جای اینکه جمعیت حاضرین روز سیزده آبان را کم کنند، اعلام کرده اند که در روز قدس سی هزار نفر از سبزها شرکت داشتند. البته سردار قاسمی( با مش قاسم غیاث آبادی از نظر نوع توهم رابطه نامشروع دارد) گفت » روز قدس دو میلیون نفر از سبزها در تظاهرات حضور داشتند، ولی همه آنها مجاهد و ساواکی بودند.»

چهارم، یک چیزی بگوئید که بگنجد( البته درون گنجشک را عرض می کنم، وگرنه در مورد فیروزآبادی که هر چیزی می گنجد، مشکل کمی وجود ندارد) نمی شود که روز سیزده آبان دویست هزار نیروی ضد شورش و لباس شخصی شرکت کنند برای سرکوب و کنترل پنج هزار نفر، که احتمالا تا یک ماه دیگر همین پنج هزار نفر می شوند صد نفر. مردم می خندند که بگوئید که دویست هزار نفر برای کنترل صد نفر به خیابان رفتند و موفق هم نشدند آنها را کنترل کنند.

پنجم، قبول! سبزها یک جمعیت ده هزار نفری، نه، سه هزار نفری، نه، اصلا فرض کنید یک جمعیت دویست نفری هستند و می خواهند به نتیجه انتخابات اعتراض کنند، واقعا یک جمعیتی که کلا دویست نفر هستند، و قبلا چهارده میلیون نفر بودند، اینقدر موضوع ترسناکی هستند که کل حکومتی که می خواهد مدیریت جهان را عهده دار شود از دادن یک مجوز راهپیمایی سکوت به آنها می ترسد؟
منبع

Read Full Post »

رادیو فردا
اعزام یک هیات کوچک کارشناسی به مذاکرات چهارجانبه اتمی در وین، تعویق چندباره زمان از سرگیری مذاکرات پس از قطع جلسه اول به بهانه اعتراض به حضور فرانسه، مصاحبه همزمان متکی در تهران با هدف تحت‌الشعاع قرار دادن مذاکرات وین و همچنین خودداری از اعلام پاسخ قطعی به پیش‌نویس محمد البرادعی از جمله تلاش‌هایی است که تهران به منظور کاهش هزینه‌های اشتباه سعید جلیلی در ژنو صورت داده است.

در مذاکرات روز اول اکتبر در ژنو، سعید جلیلی، دبیر شورای امنیت ملی و رئیس هیات مذاکره‌کننده ایران، ظاهرا پذیرفته بود که ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده داخلی برای مبادله با سوخت با غلظت بالاتر به خارج از ایران منتقل شود.

به نظر می‌رسد هدف اصلی جلیلی در «مذاکرات اتمی در ژنو» که به دنبال واکنش‌های تند جهانی به وجود مرکز دوم غنی‌سازی اورانیوم در ایران با عجله ترتیب داده شده بود، آرام ساختن فشارهای محیطی علیه ایران، من‌جمله از سوی مسکو، و کمک به ایجاد آرامش نسبی در نظام جهانی بود.
بعد از اعلام خبر وجود مرکز غنی‌سازی اورانیوم در فردو در ۱۶۰ کیلومتری تهران علاوه بر روسای جمهوری آمریکا، فرانسه و نخست وزیر بریتانیا، مدودف، رئیس جمهور روسیه، نیز طی بیانیه‌ای از ایران خواسته بود که «در مذاکرات روز اول اکتبر با نمایندگان گروه ۵+۱ ثابت کند که برنامه‌های اتمی خود را با هدف‌های صلح‌آمیز دنبال می‌کند». پیش از صدور بیانیه یاد شده، واکنش رئیس جمهور روسیه نسبت به خبر مربوط به مرکز غنی‌سازی فردو توام با «ابزار نگرانی جدی» بود.

به این ترتیب، جلیلی، در جو متشنج و ملتهب جهانی که علیه تهران ایجاد شده بود، قصد داشت با نشان دادن آمادگی کامل ایران برای همکاری در جهت رفع نگرانی‌های جامعه جهانی، آن گونه که رئیس جمهور روسیه نیز در پیامی رسمی خواستار شده بود، فشارهای فزاینده علیه جمهوری اسلامی را در آن مقطع کاهش دهد.

پیشنهاد مبادله بخش عمده ذخیره اورانیوم غنی‌شده ایران با سوخت مورد نیاز برای مصرف در رآکتور آزمایشگاهی تهران، در صورت پذیرفته شدن، می‌توانست تا حدود زیادی نگرانی‌های مشکل به وجود آمده در قبال برنامه‌های اتمی ایران را کاهش دهد.

نگرانی عمده جامعه جهانی از این بابت است که ۱۵۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غلظت در حدود چهار درصد ایران، در صورت افزایش غلظت، می‌تواند ماده انفجاری لازم برای تولید تا سه بمب اتمی را فراهم سازد. حال آن که خارج ساختن آن از ایران، خطر استفاده احتمالی نظامی از آن را تا مدتی از میان خواهد برد.

ذخیره ۱۵۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده فعلی ایران در یک زمان چهار ساله تولید شده است. در شرایط فعلی ایران حدود هشت هزار سانتریفیوژ نصب شده را در اختیار دارد که از این تعداد ۴۲۰۰ واحد در نطنز فعال‌اند. ظرفیت کنونی غنی‌سازی اورانیوم ایران به طور متوسط روزانه تا حدود دو کیلوگرم است. به این ترتیب برای تجدید ذخیره کنونی، و در صورت فراهم بودن حجم کافی گاز اورانیوم (هگزافلوراید) برای غنی‌سازی، ایران نیازمند دو سال زمان خواهد بود.

مطابق پاره‌ای از ارزیابی‌ها، در صورت مبادرت به یک حمله نظامی وسیع علیه تاسیسات اتمی ایران که در ۱۷ مرکز عمده و ۱۵۰ مرکز فرعی سراسر کشور پراکنده شده‌اند دست یافتن ایران به ظرفیت بالقوه نظامی اتمی می‌تواند تا چهار سال به تعویق افتد. بر این اساس، خارج ساختن اورانیوم غنی‌شده کنونی ایران از راه مذاکره، در عمل می‌تواند ۵۰ درصد از نتایج محتمل یک هجوم گسترده و بسیار پرهزینه نظامی را در جهت خنثی ساختن آن چه خطر اتمی ایران معرفی شده، بدون هزینه تامین کند.

از این لحاظ، جامعه جهانی، من‌جمله روسیه، تلاش کردند با استفاده از التهاب ایجاد شده و در یک اقدام فوری و هماهنگ، از راه طرح پیشنهاد مربوط به خارج ساختن ذخیره اورانیوم ایران و مبادله آن با سوخت مورد نیاز رآکتور تهران، جمهوری اسلامی را در تنگنا قرار دهند.

تهران نیز که همواره مدعی غیرنظامی بودن برنامه‌های اتمی خود بوده، در برابر پیشنهاد مبادله اورانیوم غنی‌شده خود با سوخت اتمی، به‌ویژه در جو ملتهب ماه سپتامبر، چاره‌ای جز اعلام موافقت اصولی با پیشنهاد مطرح شده نیافته است.

اما آن چه ظاهرا در لحظه اعلام موافقت اصولی نمایندگان ایران با پیشنهاد واگذاری اورانیوم غنی‌شده خود و عقب‌نشینی در برابر فشارها مورد ملاحظه کافی قرار نگرفته باقی گذاشتن جای لازم برای چانه‌زنی‌های بعدی با هدف گرفتن امتیاز متناسب در مذاکرات بوده است.

اشتباه عمده زمانی صورت گرفت که ایران روز اول اکتبر در ژنو با پذیرفتن یک رقم مشخص، با واگذاری ۱۲۰۰ کیلوگرم ذخیره اورانیوم خود موافقت اصولی کرده و نحوه اجرای این تعهد را به مذاکرات بعدی (۲۱ اکتبر در وین) موکول کرده است.

در غیر این صورت چنانچه ایران به صورت کلی با مبادله مطالعه شده اورانیوم غنی‌شده خود با سوخت خارجی بدون اشاره به یک عدد خاص موافقت می‌کرد، می‌توانست در مذاکرات کارشناسی بعدی، حجم مبادله اورانیوم غنی‌شده خود را متناسب با سوخت مورد نیاز رآکتور بوشهر اعلام داشته و در نتیجه آن را به صورت محموله‌های کوچکتر و حداکثر تا ۲۰۰ کیلوگرم ارسال دارد.

در صورت ادامه اصرار نظام جهانی بر افزایش حجم محموله ارسالی، ایران می‌توانست به نسبت موافقت با افزایش حجم اورانیوم مبادله شده، به میزان امتیازهای متقابل مورد نظر خود بیافزاید.

این امتیازها می‌توانست و می‌تواند از جایگزینی اورانیوم تحویلی با مواد خام اتمی از خارج من‌جمله سنگ اورانیوم، کیک زرد و یا گاز هگزافلوراید که مورد نیاز ایران است و مطابق قطعنامه‌های کنونی شورای امنیت فروش آنها به ایران دارای منع قانونی است آغاز شده و تا لغو قطعنامه‌های شورای امنیت ادامه یابد.هدف متقابل ایران در لحظه پذیرفتن پیشنهاد گروه ۵+۱ در ژنو دائر بر واگذاری ۱۲۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده، دادن مشروعیت به ادامه غنی‌سازی اورانیوم در داخل و حل مشکل تامین مواد خام اتمی برای ادامه غنی‌سازی و فراهم ساختن قطعه برای سانتریفیوژها از مجاری قانونی بوده است.

ایران در حال حاضر در جهت پیش بردن برنامه‌های توسعه اتمی خود اجرای استراتژی پیروزی سنگر به سنگر و استحکام و تثبیت یک سنگر قبل از انتقال نیروی بیشتر به سنگر بعدی را در پیش گرفته است. سنگر با اهمیت فعلی ایران تثبیت حق غنی‌سازی اورانیوم (با هر غلظت) و دادن شکل قانونی به آن است.

حال آن که هدف بعدی گروه ۵+۱، پس از خارج ساختن موجودی کنونی اوانیوم غنی‌شده از ایران، متوقف ساختن برنامه غنی‌سازی اورانیوم در داخل ایران، قبل از پرداختن به سایر بخش‌ها، من‌جمله ایجاد رآکتور ۴۰ مگاواتی آب سنگین در اراک است.

با درک پیچیدگی‌های توافق کلی صورت گرفته در ژنو و هزینه‌های اعلام موافقت عجولانه با عدد ۱۲۰۰ کیلو گرم، جمهوری اسلامی اینک دریافته که قدرت چانه‌زنی‌های بعدی خود را از دست داده و عملا خود را در شرایط دفاعی قرار داده است.

برای یافتن مجال جبران این اشتباه و کاهش هزینه‌های آن، جمهوری اسلامی قصد داشت با کم‌اهمیت ساختن و در صورت امکان تعویق مذاکرات ۲۰اکتبر در وین به تجدید آرایش برای دست یافتن به شرایط بهتری نائل شود. با این وجود به نظر نمی‌رسد که در یک فرصت دوروزه بتوان برای تعدیل شرایط و تغییر نحوه اجرای پیش‌نویس پیشنهادات وین، که بیشتر شبیه به اجبار در قبول یک تعهدنامه است تا امضاء نهایی یک تفاهم‌نامه، به نتایج قابل ملاحظه‌ای دست یافت.

میزان ۱۵۰۰کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ایران بااهمیت‌ترین اهرمی است که برای چانه‌زنی‌های بعدی و گرفتن امتیاز می‌تواند مورد استفاده دولت ایران قرار گیرد. در صورت واگذاری این اهرم بی‌تردید قدرت چانه‌زنی ایران با جامعه جهانی و حتی ایستادگی در سنگر غنی‌سازی نیز بسیار دشوار و پرهزینه خواهد شد. در صورت عدم قبول پیشنهادات وین نیز رفتار آرام کنونی جامعه جهانی با ایران به‌سرعت تغییر خواهد کرد.

Read Full Post »

نوبت به اولیاء که رسید آسمان تپید. قصه همین است، زنگ می زنی در خانه مردم فرار می کنی، یک ماه بعد لنگ ظهر، خوابیدی با پیژامه راه راه و زیرپوش پاره، یک دفعه می بینی زنگ در خانه تان را زدند، فکر می کنی بابات آمده، در را باز می کنی، یک دفعه یک لنگه کفش محکم می خورد توی سرت، تازه می فهمی مزاحم تلفنی است. آقا جان! مزاحم مردم نشو تا بیخودی هی اس ام اس الکی برایت نیاید.

یک سال قبل، منتظر الزیدی خبرنگار عراقی، یک لنگه کفش پرت کرد به طرف بوش، آقا! ایکی ثانیه طرف چنان مشهور شد انگار انجلیناجولی است. تمام دنیا بیماری لنگه کفش گرفت، در ترکیه پنج تا لنگه کفش خورد به نمایندگان مجلس و در کامرون دویست تا لنگه کفش که معترض به انتخابات بودند، در صندوق های رای گیری کشف شدند. در نماز جمعه تهران، صدا و سیما مسابقه لنگه کفش پرانی برگزار کرد. نزدیک بود حسین رضازاده هم وزنه برداری را ول کند و در مسابقات المپیک به جای پرتاب دیسک لنگه کفش پرتاب کند، علیه اسرائیل. همین منتظرالزیدی ده دوازده تا دکترای فیزیک هسته ای از دانشگاه های ایران قرار بود بگیرد. حتی آقای مصباح می خواست او را مجتهد اعلام کند.

حالا دیگر قضیه مد شده، خودت کردی که لعنت نمی خواهم بیخودی بفرستم، همان موقع هم گفتم آدم اگر شعور داشته باشد، کفش اش را پرت نمی کند، طرف مردم، بیخودی گفتند نه، اساسا این یک نماد مبارزه است و هشت هزار سال سابقه دارد. حالا دیروز در دانشگاه دانشجویان مخالف لنگه کفش پرت کردند طرف صفار هرندی. تا لنگه کفش پرت شده به طرفش تازه یاد مدنیت و ادب افتاده و گفته است » متاسفم که شما پرتاب لنگه کفش را نشانه مدنیت می دانید.» یادش رفته که وقتی لنگه کفش از آن طرفی پرت می شد چه ذوقی کرده بودند امت حزب الله. البته مشکل فقط لنگه کفش نیست. ترور هم همین است.

بیست سال است عکس مردک تروریست را روی ساختمان ده طبقه نقاشی کردند، که چی؟ آقا بمب به خودش بسته بود و ده تا بدبخت بیچاره را منفجر کرد. مملکتی که ده پانزده سال در آن تبلیغ شده که عملیات استشهادی راهی برای رفتن به بهشت است، همین می شود، یک احمق نادانی هم پیدا می شود، می زند شصت تا آدم را در سیستان منفجر می کند. فکر می کنی آن کسی که چنین اقدامی کرده، فکر می کرده می رود جهنم؟ مطمئنا او هم فکر می کرده می رود بهشت، خریت که اختصاص به یک گروه خاص ندارد.

زلزله رو باید کشت، چه با لگد چه با بیل

به دنبال زلزله دو روز قبل تهران، فرماندهی سپاه پاسداران اعلام کرد که ما محکم سر جای مان ایستاده ایم که ایستاده ایم، به تو چه که ایستاده ایم، دلمان می خواهد که ایستاده ایم و چند چیز دیگر که ایستاده ایم. این فرماندهی اعلام کرد، هر زلزله زیر پنج ریشتر را به عنوان براندازی نرم و زلزله بالای شش ریشتر را براندازی سخت ارزیابی کرده و با عوامل آن برخورد خواهد شد. دادستانی تهران هشدار داد که تا کنون 354 نفر از 167 زندانی بند 209 اوین به دست داشتن در این زلزله اعتراف کرده و گفته اند که به دستور شخص موسوم به » م.م» و » م.ک.» اقدام به لرزاندن تهران کرده اند.

بسیج سپاه نیز اعلام کرد که با توجه به عوامل نفوذی دشمن در بخش ژئوفیزیک دانشگاه تهران، درس فیزیک، زمین شناسی، زلزله شناسی از دروس دانشگاهی حذف می شوند تا دشمن نتواند از طریق زلزله های اسلام ستیز، ارکان نظام را به لرزه دربیاورد. سخنگوی وزارت خارجه نیز که یادش رفته بود، استعفا داده است، در یک جلسه مطبوعاتی حاضر شد و دولت پاکستان را به عنوان عامل اصلی ایجاد گسل در کشور معرفی کرده و اعلام کرد که متقابلا دست به زلزله در پاکستان خواهد زد.

جلال الدین هالی

بقول مرحوم صادق هدایت در زندگی آدمهایی هستند که مثل ستاره هالی می ماند، هر هفتاد سال یک بار پیداشان می شود و زرتی حرفی می زنند و می روند تا هفتاد سال دیگر. یکی از این معجزات بزرگ الهی جلال الدین فارسی است، او در سال 1358 می خواست رئیس جمهور شود، منتهی در آن زمان تازه ایرانی شده بود، چون چند سالی افغانی و بعد از آن چند سالی لبنانی بود، به همین دلیل رئیس جمهور نشد. بعد غیب شد و رفت تا زمانی که به جای هفتاد سال، هفده سال بعد در حین شکار و تیراندازی زد و یک بنده خدایی را کشت، و چون مقتول جزو عوامل مخالف و ضدانقلاب نبود، جلال الدین فارسی مدتی رفت دادگاه تا ثابت کند که از بنیانگذاران انقلاب است و سالها قبل منتقد مارکسیسم بوده، به همین دلیل اگر در هنگام شکار کسی را کشت نباید زندانی اش بکنند، و ظاهرا آزاد شد.

دوباره مثل ستاره هالی رفت تا همین دیروز که یکی از برادران بدنام امام زمان داشته زمین را بیل می زده که شاید کمی اورانیوم 19.5 درصد غنی شده پیدا کند، که یکهو به یک جنس زیرخاکی برخورد کرده و دیده جلال الدین فارسی است. در همان اکتشاف جلال الدین فارسی اعلام کرد: » میرحسین موسوی و مهدی کروبی هیچ شناختی نسبت به اسلام وحیانی و آموزه های دینی ما ندارند.» کسی که او را کشف کرده بود، از او پرسید: » پس چطور آقای خمینی این را نفهمید و یکی را گذاشت نخست وزیر و آن یکی را رئیس بنیاد شهید کرد؟» اما جلال الدین فارسی قبل از اینکه به این سووال پاسخ بدهد، سوت کشید و مثل ستاره هالی دور شد و رفت تا هفتاد سال دیگر که معلوم نیست، با چه موضعی از چه طرفی پیدایش بشود.

وحدت علیه ملت، ملت علیه وحدت

تا به حال هیچ طرحی برای وحدت ملی با این همه استقبال مواجه نشده بود. از در و دیوار می ریزد. میرحسین موسوی اعلام کرد » تا زمانی که دولت قبول نکند که وضع بحرانی است و به مردم بگوید اغتشاشگر و حق مردم را ضایع کند، وحدت معنی ندارد»، حسینیان هم گفت: » طرح وحدت ملی چیزی جز فتنه ای جدید نیست» جنتی هم که اصلا رفته تا بیخ قضیه و گفته که » واقعا در حال جنگ هستیم.» البته حبیب الله خان عسگراولادی گفته است: » اگر متهمان با آهنگ ولی فقیه هماهنگ شوند، رهبری نمی گذارد به این افراد ظلم شود.» یعنی اگر کسی با ولی فقیه هماهنگ نشود، رهبری می گذارد به او ظلم شود. این هم از اهانت امروز عسگراولادی به مقام معظم رهبری. حالا خوب است، رهبری فعلا زنده است و این حرف ها را درباره اش می زنند، اگر مرده بود می خواستند چه بگویند.

دروغگو دروغگو شصت و سه درصدت کو

رو که نیست، سنگ پای قزوین است. این که نقد است و جلوی چشم است، قبول نمی کنند، آن یکی که قرار است بعدا اتفاق بیافتد و معلوم نیست که آیا به بار باشد، آیا به بار نباشد، از حالا دارند خرجش می کنند. از یک ماه قبل از انتخابات تا حالا، هیچ جمعی تشکیل نشده که نشان بدهد که احمدی نژاد نه 63 درصد، نه 50 درصد، نه 40 درصد، نه 30 درصد، بلکه همان 20 درصد رای طبیعی اش را دارد. به قول یکی از فرماندهان سپاه، روز قدس دو میلیون نفر از سبزها در میان جمعیت بودند، تعداد جمعیت هم حداکثر دو و نیم میلیون نفر بود. سفر شهرستانی اولی هم که سمنان بود که احمدی نژاد سرزده رفت تا وسط جاده و برگشت، سفر استانی دومی هم که شیراز بود که دکتر پوپول جرات نکرد پا به خیابان بگذارد، از بس بچه ام شجاع است. سفر سومی هم که قرار بود همین هفته باشد که اصفهانی ها آن را به تعویق انداختند، چون مصوبات هفت ماه قبل عملیاتی نشده بود.

ما همینطوری با گوش دراز و دهان باز نشستیم که دکتر پوپول اعلام کند که کجا می خواهد برود، تا برویم وسط چشمش و شعار بدهیم دروغگو دروغگو شصت و سه درصدت کو؟ البته خبرگزاری جمهوری اسلامی که من می دانم نود درصد کارمندانش با احمدی نژاد مخالفند، ولی مثل خیلی از هموطنان گرفتار رئیس بد و نه ذغال خوب، هستند، اعلام کرد » احمدی نژاد بزودی سفرهای استانی را برای نشان دادن شصت و سه درصدش آغاز می کند.» یعنی حالا هم که می خواهد یک بار از خانه بیرون برود و سرکار برود و سفر خارج هم نمی رود و لات بازی و ولگردی هم نمی رود، باز هم می خواهد برود نشان بدهد، نمی خواهد کاری بکند.

به همین دلیل

بعضی اوقات، بعضی آدمها سووالات نامربوطی می پرسند که جوابش توی همان سووال است. اصلا معلوم نیست چرا سووال می کنند. یکی از نویسندگان اصلاح طلب در یکی از سایت های اصلاح طلب نوشت: » چرا مدعیان اصولگرایی دروغ می گویند و دروغ می نویسند؟» آخر این هم پرسیدن دارد؟ چون اصولگرا هستند. یک اصولگرا نشان بدهید که دروغ نگوید، من یک جایزه بزرگ برایتان می فرستم. لطفا مرده ها را مثال نزنید!

کرزای به دور دوم رفت

یک کار نکرد که درست دربیاید. محض رضای خدا که آدم حداقل دلش خوش باشد که طرف حداقل یک کار درست و درمانی کرده است. پیروزی مرکل را قبل از اعلام نتایج به عنوان اولین رئیس جمهور آلمان تبریک گفت، معلوم شد که اولا هنوز انتخابات تمام نشده، ثانیا یارو اصلا رئیس جمهور نشده، حالا خوب شد کشورش را درست گفت. دیروز هم الفنون پیروزی کرزای را در انتخابات تبریک گفت، تا شنید تقلب شده خودش را موظف دانست که از همکارش حمایت کند. امروز اعلام شد که انتخابات افغانستان به دور دوم رفته و پیروزی فعلا مالیده است.

تعیین جدول زمان بندی ایران- پاکستان

خیلی خوش پروپاچه اند، لب خزینه هم می نشینند. اصلا محض رضای خدا شما بگوئید این سه تا کلمه چه ربطی دارند به ایران و پاکستان؛ جدول+ زمان بندی+مقابله با تروریسم.

دفتر ریاست جمهوری اعلام کرد: » در مذاکرات تلفنی میان روسای جمهور ایران و پاکستان جدول زمان بندی به منظور ریشه کنی تروریست های جنایتکار» تعیین شد. لازم به یادآوری است که در جریان روی کار آمدن رئیس جمهور پاکستان حداقل پانصد نفر از جمله زن رئیس جمهور( بی نظیر بوتو) در عملیات تروریستی کشته شدند و از زمان روی کار آمدن احمدی نژاد تا کنون هم حداقل دویست نفر بخاطر اینکه احمدی نژاد رئیس جمهور است، در عملیات نظامی و خیابانی کشته شده اند. جدول زمان بندی ریشه کنی ترور در مرز ایران و پاکستان بشرح زیر است:

اول، دو سال برای اینکه نمایندگان دو دولت بتوانند به فاصله صد کیلومتری مرز برسند و حداکثر دو هفته در آنجا بمانند.

دوم، دو سال برای اینکه دو دولت بتوانند با هواپیما به مرز نزدیک شوند و هواپیماهای شان ساقط نشود.

سوم، دو سال برای اینکه یاد بگیرند که وقتی به منطقه مرزی می رسند کاری به کار گروههایی که مواد مخدر حمل و نقل می کنند نداشته باشند.

چهارم، دو سال برای اینکه دو رئیس جمهور بعد از اینکه یکی دو هفته ای در مناطق مرزی ماندند و معتاد شدند، در بیمارستان بخوابند و ترک کنند.

پنجم، دو سال برای اینکه کل جمعیت موجود در مرز را به یک جزیره منتقل کنند و بتوانند کل منطقه مرزی را مین گذاری کنند.

ششم، مرا مسخره می کنید یا خودتان را، دولت پاکستان و ایران هنوز معلوم نیست تا یک سال دیگر سرکار باشند، چطوری می خواهند جدول زمان بندی شده تعیین کنند؟

چینی ها دست از خشتک مان بردارند

به نظر من تقصیر چینی ها نیست، این بندگان خدا که نمی فهمند که اسلام چیست و قوانین اسلامی چیست. ما که پدر و مادرمان مسلمان بودند و برای اطمینان، هرکدام دو سه تا اسم پیامبر و ائمه داریم، مثلا محمد تقی و محمد علی، هنوز بعد از سی سال نمی فهمیم که بالاخره شلوار تنگ حرام است یا شلوار استرچ؟ یا مثلا اوزون برون را باید با آبلیمو خورد یا عرق سگی؟ چه برسد به چینی هایی که اصلا نمی دانند فرق بسم الله الرحمن الرحیم با لعنت خدا بر یزید چیست. می شود حکایت شلوارهای موهن چینی که به جای اینکه مسلمانی آدم را روی پیشانی آدم حک کند، روی فلانجای آدم حک می کند. البته موضوع شلوار حل شد و شلوارهای چینی فعلا در کهریزک نگهداری می شوند و نود درصد شان توبه کرده اند و پشت همه شان نوشته شده مرگ بر اسرائیل. ولی مساله تولید خاویار مهم است که ظاهرا دولت احمدی نژاد، خاویار مملکت را هم داده است دست چینی ها. فکر کردند هرچیزی مربوط به تخم باشد، باید دست چینی ها باشد، خاویار هم که تخمی ترین غذای کشور است و فعلا دست چینی ها از خشتک مان کوتاه شده و به بخش دیگری دراز شده است.

Read Full Post »

Read Full Post »

Older Posts »